X
تبلیغات
رایتل

هرشب با هیچ کس

دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت 03:08

به طرز عجیبی سردم شده. به آیینه نگاه میکنم و تصویر مردِ طلسم شده ای را میبینم که حجمی از هوا را در آغوش کشیده و سرش را بر روی شانه ی چپش گذاشته و ایستاده خوابش برده. مجسمه ی سقراط، در گوشه ای از اتاق کِز کرده و یخ زده. کمی آنسوتر یکی از شمع¬ها خودش رو به آتیش کشیده. دفترچه ی خاطراتم امضای مرا جعل کرده و از قول من نوشته که چقدر ناراحت است ازینکه تنهاست و روز به روز به صفحات آخرش نزدیک میشود و هیچکس نیست که اورا بخواند و از دردهایش برایش بگوید. باور نکنید. دروغ میگوید. چراغ های کم مصرفِ اتاقم انگاری بی مصرف شده اند. عجیب است. صبر کن ببینم. کنتراستِ قاب عکسِ روی دیوار، به طرز مشکوکی پایین آمده. رادیوی بیچاره ام هم که چند روزی است که در لاکِ خودش فرو رفته و برایم گزارشِ آب و هوای بارانیِ شهر را نمیدهد. بجایش از قول فروید و آدلر، از عوارض تنهایی میگوید و برایم داستانهای عاشقانه زمزمه میکند. چرا؟ فکر کنم عاشقِ رادیوی جدیدِ همسایه شده باشد که به تازگی جایش را به قبلی داده است. زمانی که خانم همسایه داشت رادیوی جدیدشان را به خانه میبرد، یکباری که لای در باز بود، خیلی اتفاقی چشمشان بهم افتاده و از آن موقع فرکانسش بهم ریخته و هرشب باید موج هایش را تنظیم کنم. طبق معمول همه چیز کمی غیرعادی است و این مسئله خیلی عادی است. مثل همیشه صدای زنگ در نمی آید. بگذار ببینم. نه این لغت مناسب نیست. برای واژه ی انتظار در دیکشنریِ من معنایی نیامده. چشمانم کمی خیس شده اند. آب هم ازشون میچکه. چندباری رفتم دکتر. ولی نسخه های پیچیده شده کمکی به بهبودش نداشتن. این ماجرا هرشب اتفاق میافته. پدربزرگم این حالت من رو که میدید میگفت تو داری میخندی. پس حتمن الان من دارم میخندم که آب از چشام میاد. باید سعی کنم دیگه نخندم. خیلی سخته ولی نمیشه نخدید. دستِ خودت نیست. یه وقتایی اونقدر دلتنگ میشی و ازینکه کسی نیست تا قهوه ی زهرماری رو باهاش کوفت کنی، ناخوداگاه میزنی زیر خنده. درسته حق با پدر بزرگمه. من دارم میخندم. مارلبروی لعنتی هم لبِ پنجره نشسته و همش منو صدا میکنه تا برم کنارش بشینم و یه پکی بهم بزنه و دودم کنه تا کمی آروم بشه. سیگارِ بیچاره اونقدر غمگینه، که جز دود کردنِ من براش دلخوشی نمونده. باید برم....

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد